رطاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رطاب . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رطیب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ رطیب، به معنی خرمای رسیده . (آنندراج ). رجوع به رطیب شود. ◄ ج ِ رُطَب . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (اقرب الموارد). رجوع به رطب شود. ◄ ج ِرَطْبَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به رطبة شود. ◄ اسپس . اسپست . یونجه : رطاب آن را به زبان قمی اسپس گویند به هر جریب در وضیعه ولی سی درهم . (ترجمه ٔ تاریخ قم ص ١١٢). و در طبرش داخل وجاست و فالق به هر جریبی زمین ٢٥ درهم مقرر بوده است سپس رطاب در همه ٔ رستاقها بغیر از رستاق طبرش داخل وجاست و فالق به هر جریبی ١٥ درهم . (ترجمه ٔ تاریخ قم ص ١١٩). رجوع به رطبه شود.
رطاب . [ رَ ] (ع اِ) دشنام است مر زنان را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کلمه ای است که در دشنام و فحش به زن گویند و آن کنایه است از تری آلت وی از بسیاری فجور. (ناظم الاطباء) .