رطبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رطبة. [ رَ ب َ ] (ع اِ) رطبه . قت . برسیم . یونجه ٔتر. (یادداشت مؤلف ). سپست تر. ج، رِطاب . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سپست تر. (آنندراج ) (دهار). ◄ (ص ) تأنیث رطب : عظام رطبة. (یادداشت مؤلف ). ♦ قروح رطبة ؛ ریشهای تر. (یادداشت مؤلف ). ◄ دختر نازک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ کبد رطبة ؛ جگر زنده . (منتهی الارب ).
رطبة. [ رُ طَ ب َ ] (ع اِ) خرمای تر. (دهار). یکی رُطَب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رطب شود.
رطبه . [ رَ ب َ / ب ِ ] (ع اِ) یونجه . سپست تر را گویند چون سبز بود و جمع او رطاب بود وابوعبید از اصمعی روایت کند که سپست تر را رطبه گویند و لیث گوید خشک آن را عرب قت گوید و بعضی گویند قت تر آن و خشک آن هر دو را گویند و اصمعی گوید: فصافص جمع فصفصه است و به پارسی او را سپست گویند. (از صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی ). فصفصه است و چون خشک شود قت خوانند و علف گویند به پارسی اسپرست و یا اسپست گویند. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) : و بر جریب رطبه پنج درهم . (ترجمه ٔ تاریخ قم ص ١٨٢). رجوع به همان متن و تحفه ٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویه ص ٢٩٠ شود.