رعاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ) [ ع. ] (مص ل.) خون دماغ شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) [ ع. ] (مص ل.) خون دماغ شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعاف . [ رَع ْ عا ] (ع ص، اِ) آنکه بسیار از بینی او خون برآید. (از اقرب الموارد). ◄ باران بسیار. (از المنجد).
رعاف . [رُ ] (ع مص ) رفتن و روان شدن خون از بینی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خون از بینی بیامدن . (مصادراللغة زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خون از بینی برآمدن . (دهار). خون بینی شدن . (از کشاف زمخشری ). جاری شدن خون از بینی . (فرهنگ فارسی معین ). گشادن خون از بینی . خون بینی شدن . خون دماغ شدن . (یادداشت مؤلف ).
رعاف . [ رُ ] (ع اِ) خون بینی . (منتهی الارب ) (از کشاف زمخشری ) (از دهار) (فرهنگ اوبهی ). خونی که از دماغ به راه بینی برآید. (آنندراج به نقل از بحرالجواهر و منتخب اللغات ) (غیاث اللغات ). خونی که از بینی خارج گردد. خون دماغ . (فرهنگ فارسی معین ). خونی که از بینی برآید. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (از اقرب الموارد) : ز سرگین خر عیسی ببندم رعاف جاثلیق ناتوانا. خاقانی . ♦ سنةالرعاف ؛ یا عام الرعاف ؛ سال بیست و چهارم هجرت بود. به تابستان آن سال حرارتی بیش از عادت پدیدشد در بلاد عرب و سه ماه بکشید و بیشتر مردمان به رعاف (خون دماغ ) مبتلا گشتند. (از یادداشت مؤلف ).