رعایت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ یَ) [ ع. رعایة ]<BR>۱- (مص م.) نگاه داشتن حق و حرمت کسی.<BR>۲- (اِمص.) نگه - داری، پاسبانی.<BR>۳- ملاحظه، احترام.<BR>۴- چرانیدن گوسفندان و حیوانات گیاه خوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ یَ) [ ع. رعایه ] ۱- (مص م.) نگاه داشتن حق و حرمت کسی. ۲- (اِمص.) نگه - داری، پاسبانی. ۳- ملاحظه، احترام. ۴- چرانیدن گوسفندان و حیوانات گیاه خوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعایت . [ رِ ی َ ] (ع اِمص ) رعایة. نگاهداشت . نگاهداری . نگاه داشتن حق کسی را. (فرهنگ فارسی معین ). نگاهداشت حق . حفظ. نگاهداری . نگهداری . نگهداشت . (ازیادداشت مؤلف ) : حقوق هواخواهی و اخلاص دولت به رعایت رسانیده شد. (کلیله و دمنه ). ♦ به رعایت خدمات وی ؛ به پاس خدمات او. (یادداشت مؤلف ). ♦ رعایت حق ؛ حفظ آن . ملاحظه ٔ آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ رعایت حکم الهی نکردن ؛ پاس فرمان خدای نداشتن . (یادداشت مؤلف ). ♦ رعایت قانون ؛ حفظ آن . (یادداشت مؤلف ). ◄ پاس داشتن . (یادداشت مؤلف ). پاس داشتن (رعیت و غیره را). (فرهنگ فارسی معین ). پاس . ملاحظه . (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). مراعات . (یادداشت مؤلف ) : اگر رعایت و نواخت و نیکوداشت خویش را از ما دور کند حال ما بر چه جمله گردد؟ (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٢٥). رعایا از وی در ظل عنایت و رعایت باشند. (سندبادنامه ص ٦). هیچکس را غم ولایت نیست کار اسلام را رعایت نیست . مسعودسعد. خلایق اقالیم عالم را در کنف رعایت و حمایت او آورده . (کلیله و دمنه ). اطراف و حواشی آن به نصرت دین حق و رعایت مناظم خلق مؤکد گشت . (کلیله و دمنه ). گفت حسن رای و صدق رعایت پادشاه مرا از مال مستغنی کرده است . (کلیله و دمنه ). ناصر سبکتکین همگنان را در کنف رعایت خویش گرفت و به مصالح و مناجح همه قیام نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٦).در ذمت عنایت و رعایت حاجب آلتونتاش گریخت . (ترجمه ٔتاریخ یمینی ص ٣٤٢). به تدبیر ملک و رعایت رعیت مشغول شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٦). به تقدیم لطف به رعایت مهمات حاج و اقبال بر ابواب عدل و توفر بر تیمارداشت رعیت نام نیک اندوخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٨). او چون ابر به رعایت همه و به کفایت جمله فرارسیدی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٦٣). شاه که ترتیب ولایت کند حکم رعیت به رعایت کند. نظامی . دررعایت امور مملکت سستی کردی . (گلستان ). جفای تو بر دل بغایت خوش است ز شه بر رعیت رعایت خوش است . میرشاهی . ♦ امثال : یک رعایت قاضی به از هزار گواه . (از مجموعه ٔ امثال چ هند). ◄ پاسبانی کردن . (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). ◄ تکریم . احترام . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ سیاست و تدبیر. (یادداشت مؤلف ). ◄ بخشایش . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوازش . مهربانی . (فرهنگ فارسی معین ). مهربانی .(یادداشت مؤلف ). ◄ دستگیری . احسان . ◄ صیانت احوال و اعمال و اوقات . (از فرهنگ فارسی معین ). این اصطلاح عرفانی است و مراعات و محافظت کردن است و عبارت از صیانت احوال و اعمال و اوقات باشد و گفته شده است : «الرعایة صون بالعنایة» زیرا اگر صیانت خالی از عنایت باشد صیانت کامله حاصل نشود وبالاخره اولین درجه ٔ رعایت . رعایت اعمال . دوم : رعایت احوال و سوم : رعایت اوقات است . (از فرهنگ علوم عقلی تألیف دکتر سجادی ).
مترادف و متضاد واژهدان
احترام، ادب، اعتنا، بزرگداشت، پاس، تکریم، توجه، حرمت، مراعات، مراقبت، ملاحظه، نگرش، وقع چرانیدن
فرهنگ طیفی واژهدان
مراعات، نگهداری، احترام متقابل، ملاحظه، انجام، عمل، اطاعت رعایت قانون، قانونمداری، قانونمندی رعایت حقتقدم نگاهداشت تقلید، عبادت، اقامه، مراسم عبادی
واژگان فارسی سره واژهدان
نگهداشتن، نگهداری، سرپرستی، پیش روگیری، پایش، پاس، بازبینی