رعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) ترسیدن.<BR>۲- (اِ.) ترس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) ترسیدن. ۲- (اِ.) ترس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعب . [ رُ ع ُ ] (ع اِ) یا رُعب . ترس و بیم . (ناظم الاطباء). ترس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رُعب . (اقرب الموارد). رجوع به رُعب در معنی اسمی شود. ◄ رُعظ. (اقرب الموارد). رجوع به رعظ و رُعب شود.
رعب . [ رَ ] (ع اِ) افسون از سحر و جز آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). ◄ وعده ٔ بد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). وعید. (اقرب الموارد). ◄ عذاب . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سخن عربی دارای سجع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
رعب . [ رُ ع ُ ] (ع مص ) ترسانیدن . گویند: رعبته ؛ ای فزعته و نگویند ارعبته . (منتهی الارب ). ترسانیدن . (آنندراج ). ◄ ترسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به رُعب و رَعب شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
هراس، دلهره، ترس، بیم، باک