رعبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعبل . [ رَ ب َ ] (ع ص، اِ) زن گول . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ): امراءة رعبل ؛ زن گول و احمق و نادان . (از اقرب الموارد). ◄ زن کهنه لباس . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). زن که در جامه ٔ کهنه باشد. (از اقرب الموارد). ◄ ثکلته الرعبل ؛ گم کند او را مادر وی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شتر ضخم . (از اقرب الموارد).
رعبل . [ رَ ب َ ] (اِخ ) رعبل بن عصام و عمربن رعبل، یا آن به «زاء» است هر دو شاعرند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).