رعیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رعیة. [ رَ عی ی َ ] (ع اِ) یا رعیت . عامه ٔ مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عامه ٔ مردم که دارای سرپرست باشند. در حدیث است : «و کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته ». (از اقرب الموارد). ◄ ستور چرنده . (از اقرب الموارد). ستور چرنده و بچرا گذاشته شده از هر که باشد. ج، رَعایا. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه نگهبانی می کند آن را شبان . (غیاث اللغات ). ◄ هر چیز که حفظ و رعایت آن لازم باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).مرعیة. (اقرب الموارد). ◄ قوم . ◄ رعیت پادشاه و رعایای او. آنانکه به فرمان وی گردن می نهند. (از اقرب الموارد). رجوع به رعیت شود.
رعیه . [ رَ عی ی َ ] (ع اِ) رَعیَت . رَعیَة : امیری بر سر ارباب حکمت ترا ارباب حکمت چون رعیه تو آن معطی مکرم کز تو هرگز نباشد کف رادت بی عطیه . سوزنی . رجوع به رَعیَت شود.