رغب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رغب . [ رُ غ ُ ] (ع ص ) ارض رغب ؛ زمین نرم فراخ ریگناک یا زمینی که آب در آن روان نشود مگر به باران بسیار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به رَغاب ورُغاث شود. ◄ واد رغب ؛ رودبار فراخ آب بسیاربردار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).
رغب . [ رُ غ ُ ] (ع مص ) رُغب . فراخ و کلان گردیدن رودبار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ نرم و فراخ گردیدن زمین . (ناظم الاطباء). نرم شدن هر چیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ آزمند و حریص شدن و دارای شره گردیدن . (ناظم الاطباء). شره و آزنمودن . (منتهی الارب ). ◄ بسیار شدن خوردن کسی . (ناظم الاطباء). فراخ شکم شدن . (دهار) (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). بسیار خوردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شوم شدن کسی . (ناظم الاطباء).
رغب . [ رَ ] (ع مص ) خواهانی نمودن چیزی را:رغب فیه . (از منتهی الارب ). خواهانی کردن در چیزی . (دهار). اراده کردن و خواهانی نمودن در چیزی . (از ناظم الاطباء). رغبت کردن در چیزی . (مصادر زوزنی ). رُغب .رَغبَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مصادرمذکور شود. ◄ اعراض کردن از چیزی و نخواستن آن را و ترک آن ؛ رغب عنه . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رغبت بگردانیدن از چیزی . (مصادر زوزنی ).