رغد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ غَ) [ ع. ] (اِمص.)<BR>۱- فراوانی.<BR>۲- خوشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ غَ) [ ع. ] (اِمص.) ۱- فراوانی. ۲- خوشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رغد. [ رَ غ َ] (ع مص ) رَغد. (ناظم الاطباء). رجوع به رَغد شود.
رغد. [ رَ غ َ / رَ ] (ع ص ) خوش و فراخ . مخصب . واسع. واسعه طیبه . کثیر. (یادداشت مؤلف ): عیش رغد؛ زندگانی فراخ . (ناظم الاطباء). عیش فراخ . (مهذب الاسماء) (دهار). عیش خوش . (غیاث اللغات از منتخب اللغات ). عیشة رَغَد؛ زیست خوش و راحت و فراخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ ج ِ راغِد. گویند: قوم رغد؛ گروه دارای عیش واسع و روزی فراخ . همچنین است :نساء رغد «مذکر و مؤنث در آن یکی است ». (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فراخ زیست . (یادداشت مؤلف ). ◄ خوردنی پاکیزه . (یادداشت مؤلف ) (غیاث اللغات از منتخب اللغات ) : کاسه پیدا وندر آن پنهان رغد طاعمش داند کز آن چه می خورد. مولوی .
رغد. [ رَ ] (ع ص ) رَغَد. رجوع به رَغَد شود.