رغیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ] (ص.) پسندیده، مطلوب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] (ص.) پسندیده، مطلوب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رغیب . [ رِغ ْ غی ] (ع ص ) مرد بسیارخوار و حریص و آزمند. برای مبالغه تشدید گرفته است . (از ناظم الاطباء).
رغیب . [ رَ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار). پرخوار. اکول . اکال . ◄ شتر بسیارشیر بسیارنفع. ج، رِغاب . ◄ حریص و آزمند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آزمند. آزور. حریص . طامع. طماع . (یادداشت مؤلف ). رغبت کننده . (غیاث اللغات ). ◄ فراخ شکم از مردم و جز آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). فراخ شکم . (مهذب الاسماء). فراخ درون . (یادداشت مؤلف ). ◄ سیف رغیب ؛ تیغبسیارآب عریض رخسار. ◄ حوض رغیب ؛ حوض فراخ . کذلک سقاء رغیب ؛ مشک فراخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). واسع. پهناور. فراخ . (یادداشت مؤلف ). ◄ واد رغیب ؛ رودبار کلان و فراخ بسیارآب بردار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
دوستار، خواهنده، خواهان