رفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفت . [ رَ ] (ع مص ) خرد و مرد کردن . (مصادراللغه ٔ زوزنی ). شکستن و ریزه ریزه نمودن چیزی را. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). شکستن و ریزه ریزه نمودن . (آنندراج ). ◄ شکسته شدن . (ناظم الاطباء). شکسته و ریزه ریزه گردیدن (لازم ). (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ بریده شدن ریسمان و جز آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بریده شدن (لازم ). (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ از پی درآمدن . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ).
رفت . [ رُ ] (مص مرخم، اِمص ) عمل رفتن : رفت و روب . (یادداشت مؤلف ). جاروب کردن . ♦ آب رفت ؛ ته نشین آب رودخانه ها. رجوع به آب رفت شود.
رفت . [ رُ ف َ ] (ع اِ) کاه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) شکسته و ریزه ریزه شده ٔ هر چیزی . (ناظم الاطباء). شکننده و ریزه ریزه کننده ٔ هر چیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مترادف و متضاد واژهدان
ذهاب، گذر رفتار، روال، شیوه، قلق