رفعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفعت . [ رِ ع َ ] (اِخ ) یا رفعت لکهنوی . میکولال . از گویندگان هند بود و در لکهنو سکنی داشت و شاگرد نذیر علی نذیر بود. ابیات زیر ازوست : هست چندانکه اجتناب مرا یار هردم دهد شراب مرا بس که در کوه ودشت می گردم داد دیوانه او خطاب مرا همه شب ناله وفغان کردم برد یک لحظه هم نه خواب مرا گر نکردم سؤال بوسه ازو بود از وی فزون حجاب مرا. (از صبح گلشن ص ١٨٢).
رفعت . [ رِ ع َ ] (اِخ ) احمد، معروف به رفعت از ادبای نامی اوایل قرن سیزدهم هجری قمری عثمانی و مؤلف ٧ جلد کتابهای تاریخ بزبان ترکی بود که در سال ١٢٩٩ و ١٣٠٠ هَ .ق . در اسلامبول چاپ شد. (از ریحانة الادب ج ٢ ص ٨٨).
رفعت . [ رِ ع َ ] (اِخ ) میر رفعت علی، سیدی پاک نژاد از گجرات احمدآباد هند و از گویندگان قرن دوازده هجری قمری و متولد سال ١١٧٠ هَ . ق . بود. بیت زیر از اوست : خط شبرنگ ترا دوش تصور کردم تا سحر غالیه از بستر من می بارید. (از مقالات الشعرء ص ٢٥٦). رجوع به فرهنگ سخنوران شود.