رفیقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رفیقی . [ رَ ] (حامص ) رفاقت و مؤانست و همدمی و مصاحبت و دوستی . (ناظم الاطباء).
رفیقی . [ رَ ] (اِخ ) آملی . از گویندگان ایرانی الاصل فارسی زبان دربار اکبرشاه و از مردم آمل بود. وی به هندوستان سفر کرد و در اکبرآباد اقامت گزید. بیت زیر ازوست : زخم شمشیر جفای تو به مرهم بستم تا ازو چاشنی درد تو بیرون نرود. (از قاموس الاعلام ترکی ج ٣). رجوع به صبح گلشن ص ١٨٤ و فرهنگ سخنوران شود.
رفیقی . [ رَ ] (اِخ ) شاعری است متوفی بسال ٩٣٩ هَ . ق . او راست دیوانی به ترکی . (یادداشت مؤلف ).