رقاش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقاش . [ رَ ] (ع اِ) مار. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
رقاش . [ رَ ش ِ ] (ع اِ) نام مخصوص و علم است زنان را. (ناظم الاطباء).علم است مر زنان را و آن مبنی بر کسر است و همچنین هر (فِعال ِ) که معدول از فاعلة باشد نزد اهل حجاز بروی «الف » و «لام » در نیاید و جمع کرده نشود چون : قطام و جذام و غلاب و اهل نجد آن را حکم لاینصرف دهند چون عمر و زفر، و هوالقیاس لِاءَنّه اسم علم و لیس فیه الا العدل و التأنیث غیر ان ّ شعار جأت علی لغة اهل الحجاز فاذا کانت فی آخره راء مثل جعارِ و حضارِ اسما ضبع و کوکب و سفارِ و وبارِاسما برّ و ارض فیوافقون اهل الحجاز فی البناء علی الکسر. (منتهی الارب ).
رقاش .[ رَ ] (اِخ ) رقاش بنت همدان بن مالک بن زید، از کهلان مادر جاهلی یمانی است . فرزندانش از شوهر وی [عدی بن حارث بن مرةبن ادد] بدو نسبت داده می شود، و آنان لخم و جذام و عاملة هستند. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ٣).