رقاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقاق . [ رَ ] (ع اِ)بیابان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). صحرا. (اقرب الموارد). ◄ زمین هموار و پست که روی آن نرم و زیر آن سخت باشد یا زمین که آب آن فرورفته باشد یا زمین نرم و فراخ . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). زمین نرم بی ریگ . (مهذب الاسماء). ◄ (ص ) یوم رقاق ؛ روز گرم . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
رقاق . [ رِ ] (ع ص ) ج ِ رقیق . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). رجوع به رقیق شود. ج ِ رقیقة. (اقرب الموارد). و ورقه [ ورق الجرجیر ] رقاق فیها تشریف . (تذکره ٔ ابن بیطار). الخفاف و هی الحجارة الرقاق البیض . (الفهرست ابن ندیم ). رجوع به رقیقة شود. ◄ ج ِ رُقاق . (منتهی الارب ). رجوع به رقاق شود. ◄ ج ِ رَقَّة. (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به رقة شود. ◄ ج ِ رقاقة. (دهار) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). رجوع به رُقاقَة شود.
رقاق . [ رُق ْ قا ] (ع ص ) تنک و نرم از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رقیق . (اقرب الموارد). رجوع به رقیق شود.