رقبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقبان .[ رِ ] (ع مص ) مصدر به معانی رِقبَة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مصدر به معنی رَقابَه . (ناظم الاطباء). چشم داشتن . (المصادر زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). انتظار کردن . (آنندراج ). راه نگاه داشتن . (المصادر زوزنی ). رجوع به رقابة و رقبة در معنی مصدری شود. ◄ نگهبانی کردن چیزی را. ◄ رسن در گردن کسی انداختن . (آنندراج ).
رقبان . [ رَ ق َ] (اِخ ) الاشعرالرقبان شاعری است . قیل . ورث مالا عن رقبة؛ ای عن کلالة و لم یرثه عن آبائه . (منتهی الارب ).
رقبان . [ رَ ق َ ] (ع ص ) مرد سطبرگردن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرد ستبرگردن و گردن کلفت . (ناظم الاطباء). رجوع به رقبانی شود.