رقراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقراق . [ رَ ] (ع اِ) درخش سراب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کوراب . (مهذب الاسماء). ◄ درخش هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ رقراق الدمع ؛ اشکی که در چشم بدرخشد یعنی در آن حرکت کند ولی جاری نشود. (از اقرب الموارد). ♦ رقراق السحاب ؛ آنچه از آن می رود و می آید. (از اقرب الموارد). ♦ رقراق السراب ؛ درخشش آن . (از اقرب الموارد). ◄ مرغی است که آن را ملاعب ظله خوانند و شاید خاطف ظله نیز همین مرغ است . (یادداشت مؤلف ). ◄ (ص ) درخشان . (دهار). هر چیزی که دارای تلؤلؤ و درخشش باشد گویند: سراب رقراق ؛ ای ذوبصیص . (از اقرب الموارد).
رقراق . [ رَ ] (اِخ ) نام شمشیر سعدبن عباده ٔ انصاری (رض ). (منتهی الارب ) (آنندراج ).
رقراق . [ رَ] (اِخ ) نام پدر زواد غطفانی شاعر. (منتهی الارب ).