رقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقع. [ رُ ق َ ] (ع اِ) ج ِ رُقَعَة. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به رقعه شود.
رقع. [ رَ ] (ع مص ) شتافتن . (از اقرب الموارد). بشتافتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بشتاب رفتن . (ناظم الاطباء). ◄ درپی کردن جامه را. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). در پی نهادن جامه را. (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). وصله کردن . رقعه دوختن . پیوند کردن جامه را. پیوند و در پی و وصله کردن جامه را. (یادداشت مؤلف ). پاره در جامه کردن . (المصادر زوزنی ).پاره در جامه دادن . (دهار). پینه کردن : ترا قرآن به اطلس خواند تا زو کسوتی یابی قیامت را تو این معنی ز رقع و بوریایابی . سنایی . ◄ نکوهیدن و هجا کردن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). هجای کسی کردن و نکوهیدن وی را. (از منتهی الارب ). ◄ به هدف رسیدن تیر. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ ترسیدن از ویرانی چاه و مقدار یک یادو قامت برآوردن آن را. (ناظم الاطباء) (از آنندراج )(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به خله ٔ فارس رسیدن و نیزه زدن آن را (خله بین نیزه زده را گویند). (ناظم الاطباء). مقدار زد نیزه دریافته نیزه زدن کسی را. یقال رقع خلة الفارس، اذا ادرکه فطعنه . والخلة: الفرجة بین الطاعن و المطعون . (منتهی الارب ). ◄ دست چپ بردن زیر لقمه در وقت خوردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). دست چپ کردن زیر لقمه در وقت خوردن ومنه : کان معاویة یلقم بیده و یرقع باخری، ای یبسط احدی یدیه لینتشر علیها ماسقط من لقمة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
رقع. [ رَ ] (ع اِ) شوی . گویند: لاحظی رقعک ؛ ای لارزقک اﷲ زوجاً. (ناظم الاطباء). شوی . (آنندراج ). شوی . یقال : لاحظی رقعک ؛ ای لارزقک اﷲ زوجاً...او تصحیف، و تفسیر الرقع بالزوج ظن و تخمین و الصواب رفغک بالالف والغین . (منتهی الارب ). ◄ آسمان . آسمان هفتم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).