رقم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقم . [ رَ ق َ ] (اِخ ) موضعی در مدینه ٔ طیبه . و منه : سهام الرقمیات . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
رقم . [ رَ ق َ ] (ع اِ) یا رَقِم . بلا و سختی . (ناظم الاطباء). سختی و بلا. (از منتهی الارب ). سختی . (مهذب الاسماء). ◄ روزی است از روزهای تازیان . (ناظم الاطباء). یوم الرَقَم یا یوم الرَقم روزی است از روزهای عرب . (منتهی الارب ). رجوع به رَقم شود. ◄ (ص ) کثیر و بسیار: جاء بالرقم ؛ بسیار آورد. (از اقرب الموارد). (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ (اِ) به معنی علامت به سکون «قاف » است ولی معمولاً آن را مفتوح خوانند و در نظم نیز بفتح قاف شایع است . (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ ٥ از محیط المحیط). نقش . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). اثر. نشان . نقش . علامت . (یادداشت مؤلف ). نشان . ج، ارقام . (مهذب الاسماء) : در گنج بگشاد چندی درم که دیدی برو بر ز هرمز رقم . فردوسی . ده انگشت برسان سیمین قلم برو کرده از غالیه صد رقم . فردوسی . بر دم هر طاوسی صد قمر و سی قمر بر پر هر کبککی نه رقم و ده رقم . منوچهری . همیشه تا زعدد در عقود هست نشان همیشه تا ز طمع بر طبایع است رقم . مسعودسعد. بر چشم من آن ماه جهانسوز رقم بود بر عشق من آن ماه روانسوز گوا بود. خاقانی . این هفت نقطه یک رقمند از خط کفش وآن نه صحیفه یک ورق از دفتر سخاش . خاقانی . از خانه ٔ مار آید زنبور عسل بیرون گر یک رقم همت بر مار کشد عدلش . خاقانی . یافته در خطه ٔ صاحبدلی سکه ٔ نامش رقم عادلی . نظامی . مهر تو نگار سروقامت بر من رقم است تا قیامت . سعدی . یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ٔ ما پیدا بود. حافظ. نام حافظ رقم نیک پذیرقت ولی پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست . حافظ. ◄ نقش و علامتی که تاجر روی پارچه و لباس می نویسد برای تعیین ارزش آن . ♦ بیع برقم ؛ آن است که فروشنده می گوید: «این پارچه را برقم آن فروختم » و فروشنده می گوید: «قبول کردم »، اگر بی آنکه مقدار آن را بداند قبول کند معامله باطل است ولی اگر خریدار مقدار آن [قیمت ] را بداند بیع جایز است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ رقم برزدن ؛ نوشتن بهای جنس بر روی آن : بیاعان معتمد باشند که قیمت عدل بر آن نهند و رقم برزنند و به غربا فروشند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤٦). ◄ حساب . (ناظم الاطباء). ♦ اهل رقم ؛ عالم و واقف بر حساب . (ناظم الاطباء). ♦ علم رقم ؛ علم حساب . (ناظم الاطباء). ۩ عدد. (ناظم الاطباء). شمار. عدد. هریک از اعداد نهگانه ٔ هندسی ؛ ارقام هندسی .هر یک از صورشمار چون ١ و ٢ و ٣ و جز آن . (یادداشت مؤلف ) : بدخواه تو بر سکنه ٔ این تخته ٔ خاکی صفری است که بیشی ندهد هیچ رقم را. انوری . حاصل عمر تو بود یک رقم کام آن رقم از دفتر شمار تو کم شد. خاقانی . درجی در رقم شود مرفوع چون دقایق رسد به شصت آخر. خاقانی . الحق ازآحاد ملک خصم تو صفر است و بس گرچه رود در حساب هیچ بود در رقم . خاقانی . رجوع رَقم در این معنی شود. ◄ پیکر. (لغات فرهنگستان ). مرتبه ای از مراتب عدد. صورت یک عدد چون ٢ که یک رقم و ١١٠ که سه رقم و ١٢٥٢ که چهار رقم است . (یادداشت مؤلف ). ◄ هر یک از اقلام و هر یک از ریزهای سیاهه و صورتی . قلم : این سیاهه پنجاه رقم است . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوع و جنس . (ناظم الاطباء). در تداول فارسی قسم . نوع . گونه : در آذربایجان هشتاد رقم انگور هست . چند رقم کاغذ هست . دو رقم لپه هست . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوشته و خط. (ناظم الاطباء). نوشته و با لفظ انداختن و کردن و دادن و زدن و نوشتن و کشیدن و راندن و شدن و خوردن و پذیرفتن و شکستن و ریختن و فشاندن و چکیدن و زدودن و کافتن مستعمل است و بدیع و خوش و مسکین و جواهر و زرین و پریشان از صفات اوست . (آنندراج ) : بخت سوی تو نامه ای ننوشت که رقم عبده نمی دارد. خاقانی . گر نباشد یاری حبر و قلم کی فتد بر روی کاغذها رقم . مولوی . که ملک و دولت ضحاک بیگنه آزار نماند و تا به قیامت برو بماند رقم . سعدی . زایچه ٔ حکم و توقیع راز نیست مگر این رقم جان نواز. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ). آویخته ام از طرف کعبه رقم را یعنی که صلایی است عرب را و عجم را. زلالی خونساری (از آنندراج ). ♦ رقم اول ؛ عرش . (ناظم الاطباء). کنایه از عرش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : ره رفته تا خط رقم اول از خطر پی برده تا سرادق اعلی هم از علا. خاقانی . ۩ کنایه از نور محمدی است . (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). ♦ رقم بطلان برگفته ای کشیدن ؛ باطل کردن آن . بی اعتبار ساختن آن . (از یادداشت مؤلف ). ♦ رقم پرور ؛ نویسنده و محرر. (آنندراج ). رجوع به رقم زن و ترکیب رقم طراز شود. ♦ رقم سنج ؛ نویسنده و محرر.(آنندراج ). ♦ رقم سنجی ؛ شغل و عمل رقم سنج . نویسندگی : هنگام رقم سنجی احکام کواکب برجیس نهد محبره در پیش دبیرم . عرفی شیرازی (از آنندراج ). ♦ رقم طراز ؛ نویسنده و محرر. (آنندراج ). رجوع به ترکیب رقم سنج و رقم کار شود. ♦ رقم گردیدن ؛ نوشته شدن : توخواهی نیک وخواهی بدکن امروز ای پسر اینجا عمل گر بد بود ور نیک بر عالم رقم گردد. سعدی . ♦ قلم سعادت رقم ؛ کلک فرخنده و درست نویس . (ناظم الاطباء). ◄ امضاء. (ناظم الاطباء) : ... بعد از تصدیق و تجویز عالیجاه قورچی باشی به رقم وزیر دیوان اعلی رسیده تنخواه بازیافت ... می شده . (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ٧) تیول و مواجب همه ساله و براتی و انعام قاطبه ٔ غلامان بعد از تجویز عالیجاه مشار الیه به رقم عالیجاه وزیر دیوان اعلی رسیده تنخواه بازیافت ...می شده . (تذکرة الملوک ص ٧٠٨). تیول و همه سله و مواجب براتی .... به رقم عالیجاه وزیر دیوان اعلی رسیده تنخواه بازیافت و خدمت مین باشیگری تفنگچیان و ... به رقم وزیر دیوان اعلی رسیده باشد شفقت و رقم اشرف صادر می گردد. (تذکرة الملوک ص ٩). ◄ امضاء نقاش ذیل تصویر اختصاصاً: این تصویر رقم علیرضای عباسی دارد؛ یعنی : امضاء او را بعلامت نقاش تصویر بودن دارد. ◄ نقاشی . صورتگری . (از یادداشت مؤلف ) : به خوبان گفت کآن صورت بیارید که کرده ست این رقم پنهان مدارید. نظامی . ◄ نوشته و مکتوب امضأشده و علامت گذاشته شده . ◄ فرمان پادشاه . (ناظم الاطباء). فرامین سلاطین را نیز گویند چه در آن نشان وزراء و مستوفیان همه می باید. (لغت محلی شوشتر). در تداول عامه، امر. فرمان . حکم . دستخط. فرمان شاه . مثل : رقم رمق می خواهد [یعنی فرمان قوت ضرور دارد]. (یادداشت مؤلف ) : وین رمقی کز رقمش مانده هست از ظل خورشید سپهرآستان . خاقانی . اگر رقم بالمشافهه صادر نشده باشد و ریش سفیدان هر طبقه عرض نموده باشند مادام که تعلیقه ٔ وزیراعظم نرسد رقم خدمت ملازمت داده نمی شود و اگر رقمی به رساله ٔ احدی از مقربان نوشته شود مادام که ضمن رقم به مهر وزیر اعظم نرسد به مهرمهرآثار مزین نمی گردد.(تذکرة الملوک ص ٨). .... به رقم وزیر دیوان اعلی رسیده باشد شفقت و رقم اشرف صادر می گردد. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ٩).... اگر عالیجاه وزیر اعظم ممضی دارد رقم صادر می گردد. (تذکرةالملوک ص ٨). چنانچه صاحبان مناصب رقم منصب خود را بجهت مدافعه ٔ رسوم مقرره به مهرداران نمی داده اند... رسوم مستمران خود را اخذ نمی نموده اند. (تذکرةالملوک ص ٢٦). بی رقم قوشچی باشی است . (امثال و حکم دهخدا ج ١ ص ٤٨٦). ◄ حکم و فرمان شاهزادگان . ◄ وجه و مرتبه . ◄ بیان و وصف . ◄ طریق و روش و طرز و رسم و قاعده . (ناظم الاطباء).
رقم . [ رَ ق ِ ] (ع اِ) رَقَم . (ناظم الاطباء). سختی و بلا. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). رجوع به رَقَم در همه ٔ معانی شود. ♦ بنت الرقم ؛ بلا و سختی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).