رقوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رقوب . [ رَ ] (ع ص )زنی که جهت میراث چشم بر مرگ شوهر دارد. (ناظم الاطباء). زنی که چشم بر مرگ شوی دارد بجهت میراث . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مرد یا زنی که او را بچه نزید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). آنکه فرزند او بنماند. (یادداشت مؤلف ). مرد یا زنی که فرزند او نماند یا بمیرد و در مثل است : «ورثته عن عمة رقوب ». (از اقرب الموارد). ◄ زنی که اورا فرزند باقی نبود یا زن فرزندمرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زن بی ولد. (یادداشت مؤلف ). ◄ شتری که از انبوهی شتران به آبخور و حوض نزدیک نیاید. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آن اشتر که آب نخورد تا اشتران دیگر از آبشخورفراتر نیایند و آن از گوهرش باشد. (مهذب الاسماء). ♦ ام الرقوب ؛ بلا و سختی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).رجوع به ام الرقوب شود.
رقوب . [ رُ ] (ع مص ) رَقوب . رقابة. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). چشم داشتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ). رَقبَة. (منتهی الارب ). رجوع به رقابة و رقبة و دیگر مصادر مترادف آن شود. ◄ راه نگاه داشتن . (المصادر زوزنی ). نگاهبانی کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ در سوراخ شدن موش دشتی . (المصادر زوزنی ).
رقوب . [ رَ ] (ع مص ) یا رُقوب . رقابة. (ناظم الاطباء). رِقبَة. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رقابة و رقِبَة. رِقبان و رَقَبَه شود.