رمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رُ مّ) [ ع. ] (اِ.) درخت انار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رُ) [ فر. ] (اِ.) داستان، داستانِ بلند خیالی.
(رُ مّ) [ ع. ] (اِ.) درخت انار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمان . [ رُم ْ ما ] (اِخ ) نام قصری است در واسط عراق و ابوهاشم یحیی بن دینار رمانی بدانجا منسوب است . (معجم البلدان ).
رمان . [ رَ ] (نف ) ترسو و هراسان و گریزان . (ناظم الاطباء). شمان . (از برهان قاطع). رمنده . در حال رمیدن . رجوع به رمیدن شود : بیابانی از وی رمان دیو و شیر همه خاک شخ و همه ره کویر. فردوسی . رمان دید از او نامداران خویش بر آنسان که بیند رخ گرگ میش . فردوسی . شد آن لشکر گشن پیش تورگ رمان چون رمه ٔ میش از پیش گرگ . اسدی . هوا جای خاک و زمین جای خون رمان ژنده پیلان و گردان نگون . اسدی . آنکه از گربه ای رمان باشد کی خدای همه جهان باشد. سنائی .
رمان . [ رُم ْ ما ] (اِخ ) نام کوهی در سرزمین طی واقع در غرب کوه سلمی از کوههای طی . خالدبن ولید رابا جمعی از مرتدین در این ناحیه محاربه ای رخ داد و آنها دوباره به اسلام بازگشتند. (از معجم البلدان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
داستان، قصه، متل، اثر، درام، روایت اسطوره، افسانه، حماسه، اساطیر، شاهنامه مثل، جوک، لطیفه، داستان فکاهی، کمدی، بذله پاورقی، سریال نمایشنامه، نمایش فیلمنامه، سناریو، سینما مقاله، تز، رساله حکایت، نقل، روایت گزارش، شرح سفرنامه، شرح حال، سرگذشت، زندگینامه پند و اندرز، اندرزنامه، منتخبات اخبار، وقایعنگاری غمنامه، تراژدی ادبیات کودکان، ادبیات داستانی اسطورهشناسی
واژگان فارسی سره واژهدان
داستان، افسانه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه