رماک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ. رمکه ؛ مادیانها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ. رمکه ؛ مادیانها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رماک . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَمَکة. اسبها و مادیانهای اسب تاتاری که برای نسل باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رَمَکة شود : و همچنان لشکر خوارزم بر پی ایشان خشمناک چون فحول از عقب رماک تا از سیفاباد با فنون فضیحت درگذشتند. (جهانگشای جوینی ).