رمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمة. [ رُم ْ م َ / رُ م َ ] (اِخ ) ابومنصور گوید: بطن الرمة وادی معروفی است در بالای نجدو بعضی گویند بطن الرمة منزلی است ازآن ِ مردم کوفه ودیگری گوید رمة دشت عظیمی است در نجد که در آن چند رودبار می ریزد. (از معجم البلدان چ بیروت ج ٣ ص ٧٢).
رمة. [ رُم ْ م َ/ رِم ْ م َ ] (ع اِ) رسن پوسیده . (منتهی الارب ). قطعه ای پوسیده از رسن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از معجم متن اللغة). ج، رِمام، رُمَم . (متن اللغة).
رمة. [رِم ْ م َ ] (ع اِ) استخوان پوسیده . (منتهی الارب ). استخوانهای پوسیده . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه ). ج، رِمَم، رِمام . و یقال : اﷲ یحیی الرمم ؛ ای العظام البالیة. (اقرب الموارد). ◄ مورچه ٔپردار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (متن اللغه ). ◄ کرمک چوبخوار. (منتهی الارب ). جانوری چوبخوار. (از اقرب الموارد). در بعضی از لهجه ها بمعنی جانور چوبخوار است . (از متن اللغه ). موریانه . ◄ خاک نمناک . ◄ مغز استخوان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).