رمث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمث . [ رَ م َ ] (ع مص ) درد شکم خاستن شتر از بسیاری خوردن . (زوزنی ). گله کردن شتر از خوردن نوعی از شوره . (تاج المصادر بیهقی ). خوردن شتر شورگیاه را و رنجور شدن از وی . (منتهی الارب ). رِمْث خوردن شتر و رنجور گردیدن از خوردن آن گیاه . (از اقرب الموارد). ◄ آمیخته و شوریده شدن کار. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). درهم و آشفته شدن کار. (از اقرب الموارد).
رمث . [ رَ م َ ] (ع اِ) عمد کشتی و هو خشب یضم بعضه الی بعض و یرکب فی البحر. (دهار) (از اقرب الموارد). چوبها که بر هم بندند و عمد سازند و بر آن شده عبور دریا نمایند. (منتهی الارب ). چوبهایی چند که آنها را بهم بسته و بر آن سوار شده در دریا عبور نمایند. ج، اَرْماث . (ناظم الاطباء). طَوف . (اقرب الموارد). ◄ باقی شیر در پستان شتر. (مهذب الاسماء). باقی شیر در پستان . ج، ارماث . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رمثة. (از اقرب الموارد). ◄ علاقه ٔ مشک شیر مسکه برآورده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). علاقه ٔ مخصوص مخیض . ج، ارماث . (از اقرب الموارد). ◄ فزونی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مزیت . (از اقرب الموارد). ◄ ریسمان پوسیده . (از لسان العرب ). ریسمان کهنه . (ناظم الاطباء).
رمث . [ رَ ] (ع مص ) اصلاح کردن چیزی . (منتهی الارب ). اصلاح کاری . (از اقرب الموارد). ◄ مالیدن به دست . (منتهی الارب ). مسح کردن به دست . ◄ رمث چیزی ؛ دزدیدن آن . ◄ رمث چیزی به چیزی ؛ به هم درآمیختن آنها. (از اقرب الموارد).