رمخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمخ . [ رَ م َ ] (از ع، اِ) رمق و باقیمانده ٔ جان .(ناظم الاطباء). شاید لهجه ٔ عامیانه ای است از رمق .
رمخ . [ رِ ] (ع اِ) درختان انبوه و فراهم آمده . (منتهی الارب ). درخت مجتمع و انبوه . (از اقرب الموارد).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمخ . [ رَ م َ ] (از ع، اِ) رمق و باقیمانده ٔ جان .(ناظم الاطباء). شاید لهجه ٔ عامیانه ای است از رمق .
رمخ . [ رِ ] (ع اِ) درختان انبوه و فراهم آمده . (منتهی الارب ). درخت مجتمع و انبوه . (از اقرب الموارد).