رمل کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمل کشیدن . [ رَ ک َ/ ک ِ دَ ] (مص مرکب ) فال برآوردن از رمل . (آنندراج ). رمل انداختن . رجوع به رمل و رمال شود : رمل نوروزی تو غنچه کشید قرعه اش بر شکفتگی غلطید. ظهوری (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمل کشیدن . [ رَ ک َ/ ک ِ دَ ] (مص مرکب ) فال برآوردن از رمل . (آنندراج ). رمل انداختن . رجوع به رمل و رمال شود : رمل نوروزی تو غنچه کشید قرعه اش بر شکفتگی غلطید. ظهوری (از آنندراج ).