رمون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمون . [ رُ ] (اِ) شعوری صاحب فرهنگ لسان العجم آرد: بمعنی ربون است یعنی سفته ٔ ارباب حرف . و گویا همان رَمون ضبط برهان قاطع است .
رمون . [ ؟م ْ م َ ] (اِخ ) و آن رمونو نیز خوانده شده است و دور نیست که همان دمنه یا رمانه باشد که در شش میلی شمال ناصره واقع است و آن یکی از شهرهای زبولون است که به لاویان داده شد. (از قاموس کتاب مقدس ).
رمون . [ ؟م ْ م َ ] (اِخ ) (انار) صخره ٔ مشهور و معروفی که بنی بن یامین در حالی که هزیمت یافته بودند بدانجا التجا بردند و دهی بهمین اسم در قله ٔ کوهی که در میانه ٔ بیت ایل و اردن است واقع می باشد. (از قاموس کتاب مقدس ).