رموک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (ص فا.) جانوری که زود رم میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (ص فا.) جانوری که زود رم میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رموک . [ رَ ] (ص مرکب ) در تداول عامه، رمنده . رم کننده . آنکه بسیار رم کند. آنکه خوی او رمیدن باشد.
رموک . [ رُ ] (اِ) مسکن . (ناظم الاطباء).
رموک . [ رُ ] (ع مص ) ایستادن به جای . (تاج المصادر بیهقی ). آرام کردن به جای . (از منتهی الارب ). اقامت کردن در جایی . (از اقرب الموارد). ماندن در جایی از رنج و درماندگی . (از اقرب الموارد). ◄ مقیم گردیدن شتران بر آب . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جای گزیدن و ماندن شتر در آب . (از اقرب الموارد). ◄ ثابت شدن و پاییدن چیزی . و منه : کونوا برامکة فمادولتکم برامکة؛ ای بثابت . (از منتهی الارب ). ◄ لاغر شدن چهارپا. ◄ از طعامی کراهت پیدا کردن و نخوردن از آن . ◄ بی چیز شدن مرد و از دست دادن آنچه دارد. (از معجم متن اللغه ).