رمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- افکندن.<BR>۲- تیر انداختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- افکندن. ۲- تیر انداختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمی . [ رِ ما ] (ع اِ) آواز سنگ که طفلان اندازند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
رمی . [ رَم ْی ْ ] (ع مص ) انداختن چیزی از دست . (منتهی الارب ).افکندن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). رمایة. (اقرب الموارد). افکندن . پرتاب کردن . ♦ رمی جمرة ؛ از مناسک حج است در نزول مِنی ̍، و آن انداختن سنگ در جمره ٔ عقبه است . جمره در لغت کومه و تلی از سنگ ریزه را گویند و درمنی سه جمره است و یکی از آنها جمره ٔ عقبه است و این عمل انداختن هفت سنگریزه ٔ جمعآوری شده از حرم است به جمره ٔ عقبه و باید رمی، به جمرة اصابت نماید. (از شرح تبصره ٔ علامه چ دانشگاه ص ٢٢٨). ◄ تیر انداختن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رمایة. (منتهی الارب ). ◄ افزون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). افزون شدن و بسیار شدن مال . (از متن اللغه ). ◄ افزون شدن بر پنجاه : رَمی ̍ علی الخمسین . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه ). ◄ یاری دادن و نیکو نمودن . (از منتهی الارب ). نصرت دادن و نیکی به پیش کسی آوردن . (از اقرب الموارد). ◄ دشنام دادن کسی را: رماه بفاحشة، و منه قوله تعالی : و الذین یرمون المحصنات . (قرآن ٤/٢٤). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ عیب کردن و ناروا گفتن و متهم ساختن کسی را. (از اقرب الموارد). عیب گرفتن و ناروا گفتن کسی را برای کار بد. (از متن اللغة). قذف . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ ترک کردن و آزاد گذاشتن کسی را: رمی بحبله علی غاربه . (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ◄ مسلط و والی ساختن کسی را بر شهری : و کیف تصنع ان رمیت بک علی العراقین . (از اقرب الموارد). ◄ قصد مکانی کردن : رأیت ناساً یرمون الطائف . (از اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ گرفتار مصیبت و علتی کردن کسی را. و گویند: «رمی اﷲفی یده و انفه و غیر ذلک من اعضائه ». (از اقرب الموارد). رمی فی یده و رمی فی انفه ؛ دعای بدی است . (از منتهی الارب ).
رمی . [ رَ می ی ] (ع اِ) میغ بزرگ قطره . (مهذب الاسماء). ابرپاره های کوچک یا ابر بزرگ قطره ٔ سخت بار. ج، اَرْماء، اَرْمیة، رَمایا. (از منتهی الارب ). قطعه های کوچک از ابر یا ابر درشت قطره ٔ سخت باراز ابرهای موسم گرما و پاییز. (از اقرب الموارد).