رمیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رمیز. [ رَ ] (ع ص ) بسیار جنبان . (منتهی الارب ). بسیارحرکت . (از اقرب الموارد). بسیارحرکت در فن خود. (از متن اللغة). ◄ مرد بزرگ داشته . (منتهی الارب ). مبجَّل و معظم . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ خردمند. (منتهی الارب ). عاقل .(از اقرب الموارد). ◄ اصیل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مرد گران مایه ٔ باسنگ . (منتهی الارب ). رزین . (از اقرب الموارد). ◄ بسیار. (از اقرب الموارد). سألت رمیزاً؛ ای کثیراً فی بابه . (از متن اللغة). ◄ رجل رمیزالفؤاد؛ مرد تنگدل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
رمیز. [ رُ م َ ] (ع اِ) چوب دستی . (منتهی الارب ). عصا. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).