رنج باریک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنج باریک . [ رَ ج ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از مرض دق باشد. (برهان قاطع). بیماری باریک . (مهذب الاسماء) (آنندراج ). تب دق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تب سل . ذبول . (یادداشت مؤلف ) : به طنبور غم دور و نزدیک را ز تارش دوا رنج باریک را. ظهوری (از آنندراج ). هست ارچه دوای رنج باریک محال تارش به مسیحانفسی کرده علاج . ظهوری .