رنجش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ جِ) (اِمص.) دلتنگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ جِ) (اِمص.) دلتنگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنجش . [ رَ ج ِ ] (اِمص ) آزردگی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رنجیدگی . ◄ اندوه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دلتنگی . ملالت . (ناظم الاطباء). ملال . ♦ رنجش آمیز ؛ آمیخته به ملالت و اندوه : رفیق این سخن بشنید و بهم برآمد و برگشت و سخنهای رنجش آمیز گفتن گرفت . (گلستان ). ◄ خشم . قهر. غضب . ◄ محنت . مشقت . (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
رنجیدگی، آزردگی، دلتنگی، دلخوری، کدورت، تکدر، ناراحتی، ناسازگاری، اصطکاک، برودت، غبار، تیرگی، عدم رضایت تغیر، اوقات تلخی، ترشرویی، نفرت، دشمنی خستگی آزار، آسیب، صدمه، جراحت، زخم، ناراحتی