رنجوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنجوری . [ رَ ] (حامص مرکب ) بیماری .دردمندی . ضعف . ناتوانی . (ناظم الاطباء) : گفت پیغمبر که رنجوری به لاغ رنج آرد یا بمیرد چون چراغ . مولوی . ◄ آزردگی . (ناظم الاطباء). دل آزردگی . ◄ ملالت . غمگینی . اندوهگینی . دلگیری : اگر امید رنجوری نماید ز نومیدی بسی نومیدی آید. (ویس و رامین ).