رنجیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رنجیده . [ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) رنج دیده . محنت و مشقت کشیده . تعب و سختی آزموده . رجوع به رنج و رنجیدن شود. ◄ آزرده . (ناظم الاطباء). آزرده خاطر. آزرده دل . مکدر : رنجیده نگه کرد و گفت ... (گلستان ). نگه کرد رنجیده در من فقیه نگه کردن عاقل اندر سفیه . (بوستان ). ◄ مضطرب . ◄ خشمگین و غضبناک . (ناظم الاطباء).