رندانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رندانه . [ رِ دا ن َ / ن ِ ] (ص نسبی، ق مرکب ) چون رندان . مانند رندان . در حالت و هیئت و افکارو عقاید مانند رندان . رجوع به رند شود : پیچیده یکی لامک رندانه به سر بر بربسته یکی گزلک رومی به کمر بر. سوزنی . همچو حافظ برغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است . حافظ. رندانه کرد عقل که از بزم دور رفت مسکین حریف شیشه ٔ آتش زبان نبود. صائب (از آنندراج ).