رندسوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رندسوز. [ رِ ] (نف مرکب ) آنکه یا آنچه رند را بسوزاند. ♦ دیر رندسوز ؛ در بیت ذیل از حافظ کنایه از دنیاست که با رندان و آزاداندیشان سر کینه و بیمهری دارد : نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس بسا سراکه در این کارخانه سنگ و سبوست . حافظ.