رهبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهبری . [ رَ ب َ ] (حامص مرکب ) راهبری . دلالت و هدایت و راهنمایی و ارشاد. (ناظم الاطباء) : هرکه را رهبری کلاغ کند بیگمان دل به دخمه داغ کند. عنصری . کسی را کند سجده دانا که یزدان گزیدستش از خلق مر رهبری را. ناصرخسرو. راهبر تو چو یکی گمرهست از تو نیابد دگری رهبری . ناصرخسرو. رجوع به راهبری شود.
رهبری . [ رَ ب ُ ] (حامص مرکب ) راه بُری . رجوع به راه بری شود.