رهج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رهج . [ رَ / رَ هََ ] (ع اِ) گرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرد وغبار. (غیاث اللغات ). غبار و آنچه از آن پراکنده شود. (از اقرب الموارد). گرد حرب . (مهذب الاسماء). ◄ ابر بی آب . (آنندراج ). ◄ برانگیختگی شر و فتنه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). فتنه و فساد. (از اقرب الموارد). شور و غوغا. (غیاث اللغات ).
رهج . [ ] (ع اِ) رهج الفار. شِک است . (تحفه ٔحکیم مؤمن ). مرگ موش . سم الفار. تراب هالک . شِک . هالوک . ارسانتیقوس . زرنیخ . چرقفان . (یادداشت مؤلف ).