واژه جو

رهی معیری | رباعیها | اندوه مادر

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آسودگی از محن ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر

معنی رهی معیری | رباعیها | اندوه مادر | واژه جو