واژه جو

رهی معیری | رباعیها | دیار شب

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

جانم به فغان چو مرغ شب می‌آید وز داغ تو با ناله به لب می‌آید آه دل ما از آن غبار آلود است کاین قافله ازدیار شب می‌آید

معنی رهی معیری | رباعیها | دیار شب | واژه جو