واژه جو

رهی معیری | رباعیها | نوشین لب

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بنا گوش تو نیست پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو نیست

معنی رهی معیری | رباعیها | نوشین لب | واژه جو