رو آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) توجه کردن و بطرف چیزی رفتن . (فرهنگ نظام ). متوجه کسی شدن ورو کردن و رو نهادن . (آنندراج ). اقبال : گر از یک نیمه رو آرد پناه مشرق و مغرب ز دیگر نیمه بس باشد تن تنهای درویشان . سعدی . یک زمان دیده ٔ من رو بسوی خواب آرد ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی . سعدی . برخیز و رو بطرف شیراز آر. (مجالس سعدی ). نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد. حافظ. و رجوع به رو کردن و رو نهادن و روی آوردن شود.