رو باز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو باز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نقاب از چهره برداشتن . کشف حجاب کردن . برقع از رخساره برافگندن : اکنون که تو روی باز کردی رو باز به خیر کرد حالم . سعدی . و رجوع به روباز شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو باز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نقاب از چهره برداشتن . کشف حجاب کردن . برقع از رخساره برافگندن : اکنون که تو روی باز کردی رو باز به خیر کرد حالم . سعدی . و رجوع به روباز شود.