رو بستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو بستن . [ ب َت َ ] (مص مرکب ) رو گرفتن . حجاب بر چهره گرفتن . رجوع به روبسته شود. ◄ زفت شدن و غلظت پیدا کردن روی مایعی چون شیر و آش و ماست پس از سرد شدن و غیره . (یادداشت مؤلف ). ◄ صاحب آنندراج ذیل رو بستن دماغ گوید: مرادف گرفتن است : دماغم بسته رو بر نکهت گل به عطر بیخودی بگشاد آغوش . طالب آملی (از آنندراج ).