رو ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو ماندن . [ دَ ] (مص مرکب ) مأخوذ به حیا شدن . از روی حجب و حیا به کاری تن دردادن یا کاری را پذیرفتن . (یادداشت مؤلف ). ♦ تو رو درماندن ؛ ملاحظه کردن بسبب حیا و شرم .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو ماندن . [ دَ ] (مص مرکب ) مأخوذ به حیا شدن . از روی حجب و حیا به کاری تن دردادن یا کاری را پذیرفتن . (یادداشت مؤلف ). ♦ تو رو درماندن ؛ ملاحظه کردن بسبب حیا و شرم .