رو گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رو گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب )حجاب داشتن (زنان مسلمه ). پوشیدن روی با چادر یا روبند یا نقاب به رسم مسلمانان . در حجاب بودن . پوشیدن زن چهره را از مردان نامحرم . حجاب کردن زن . پرده کردن زن . حجاب چون زنان مسلم داشتن . (از یادداشت مؤلف ). ◄ پوشیدن رخ از شرم و حیاء و محجوب شدن . (آنندراج ). پوشیدن رو. (غیاث اللغات ) : دیدم به جانبش ز حیا روی خود گرفت مردی گمان نداشت که از وی نهان شود. وحید (از آنندراج ). ♦ روی کسی گرفتن ؛ کنایه از قبول سؤال کردن و روی او نگه داشتن . (آنندراج ) : آخر گرفت از ما آن روی دلگشا را از ما گرفت او را نگرفت روی ما را. محسن تأثیر (از آنندراج ). ۩ تسخیر کردن . (آنندراج ) : چون زلف روی ماه لقایی گرفته ایم بر پای او فتاده و جانی گرفته ایم . مفید بلخی (از آنندراج ).