رواج شکستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رواج شکستن . [ رَ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) بی رونق کردن . از آب و تاب انداختن . بی خریدار کردن : گر محتسب رواج می ناب بشکند از لعل میکش تو رسانم دماغ را. نصیرای بدخشانی (از آنندراج ). رواج قمریان از ناله ٔ من چو قد سرو از آن بالا شکسته . کلیم (از آنندراج ).