روادع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روادع . [ رَ دِ ] (ع ص، اِ) قیاساً ج ِ رادِعة و رادِع . موانع : اما جایی که بأس حسام ... روی نمود به خوادع کلام و روادع ملام ... التفاتی نرود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٠). ◄ رادع و رادعة و ج ِ آن روادع بمعنی پیراهن آغشته به زعفران و یا به دیگر بوی خوش نیز آمده است . (از معجم متن اللغة).