رواقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) پیرو مکتب رواقیان. (رواقیان گروهی بودند که حوزه درسشان در یکی از رواقهای شهر آتن منعقد میشد).<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) پیرو مکتب رواقیان. (رواقیان گروهی بودند که حوزه درسشان در یکی از رواقهای شهر آتن منعقد میشد).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رواقی . [ رَ ] (ع ص، اِ) ج ِ راقیة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به راقیة شود.
رواقی . [ رَ ] (حامص ) صافی و زلالی . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).
رواقی . [ رِ ] (ص نسبی ) پیرو فلسفه یا مذهب یا طریقه ٔ رواقیان . معتقد به حکمت رواقیون . رجوع به رواقیان شود. ◄ فقیر. درویش . گدا. ◄ کسی که مکرر در رواق آید. (ناظم الاطباء).