روال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روال . [ رَ ] (اِ) در این اواخر بوسیله ٔ نویسندگان و منشیان ساخته شده است و از آن معنی ترتیب و سبک و اسلوب و روش اراده کنند. (یادداشت مؤلف ).
روال . [ رُ ] (ع اِ) آب دهن ستور. (منتهی الارب ). آب دهن، و ابن سیده گوید آب دهن چهارپایان . (از اقرب الموارد). راؤول . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به راؤول شود. ♦ روال رائل ؛ مبالغه است . (اقرب الموارد).
روال . [ ] (اِخ ) پسر راسل و او پسر آیند و او پسر قفند از ملوک هندوستان بود که در زمان اسکندر میزیست و از اسکندر صلح خواست . رجوع به مجمل التواریخ و القصص صص ١١٩ - ١٢٤ شود.